غرغرو

کاکتوس

طی یک عملیات غافلگیر کننده برای خودن ... برگشتم به کاکتوس

kaktoss.persianblog.ir

   + ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

دوستم داشته باش

ای کاش میشد سر محبوبت رو بگیری تو دستهات .لب های سرخت رو نزدیک لاله ی خوش شکل گوشش کنی و توش زمزمه کنی

دوستم داشته باش ...باشه؟

   + ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
comment نظرات ()

بچه گربه

یک خشم خیلی زیاد داره تمام وجودم رو میخوره

راه نفسم رو گرفته.

حس میکنم بس زده شدم .اشتباه هم فکر نمیکنم البته .

دلم میخواد این خشم رو که 90 درصدش به خاطر حماقت خودمه دورش کنم

ازش بدم میاد داره عذابم میده . اما تنها تر از این حرفها شدم که بخوام حداقل خودم خودم رو ترمیم کنم.

دیدید وقتی بچه گربه هه زخمی میشه مادرش میاد زخماش رو میلیسه تا بهبود ژیدا کنه . الان دلم میخواست بچه گربه ای بودم منتطر لیس مادرش که بیاد تمام ارامش از دست رفته م رو بهم بر گردونه .

   + ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦
comment نظرات ()

خواب

تازگی ها یک خوابی دیده بودم که فکرم رو حسابی مشغول کرده .تو خوابم از فاصله ی نه چندان دوری صدای خوندن قران رو میشنیدم که کسی داشت شمرده شمرده تلاوتش میکرد.طوری که با اون صدا از خواب بیدار شدم و دنبال منشا صدا گشتم.

از اون روز همش تو فکرمه که هر از گاهی سری به قران بزنم کاریکه خیلی وقتها انجام میدادم  .اما درست از همون موقع انگار قران خوندن به من نیومده .به محض اینکه طرفش میرم کاری پیش میاد یا اتفاقی میفته یا وسظ راه یادم میره و خلاصه طوری میشه که نمیشه .

این خواب خیلی فکرم رو مشغول کرده و همش دارم فکر میکنم معنیش چی بود ؟ دلیل ِ این که نمیشه قران بخونم چیه ؟و اینها .خلاصه که اگر کسی بویی از تعبیر خواب برده  نظرش رو بگه

   + ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٧
comment نظرات ()

شکایت

تصمیمم بر این بود که از یک زمانی به بعد ،دست از هر نوع گله و شکایت بکشم و به قولی درست مثل یک بچه ی آدم بی غر و لند اضافی سرم رو بندازم ایین  زندگیم و بکنم و حتی در مقابله زشتیها نیشم رو تا بنا گوشم باز کنم.

اما این چند وقته انقدر مورد اذیت  و ازار روحی قرار گرفته م که دیگه نمیکشم که لبخند گل و گشاد بزنم ویک گورباباشون نثار همه شون کنم.

نمیدونم چرا تازگیها هر جا که میرم سوار هر اتوبوسی که میشم یا تو هر ایستکگاهی که میخوام بشینم یک گروه از این شاه پسرها اون محیط رو به اشغال خودشون در اوردن.

پسر بچه هایی که هنوز مو های صورتشون به خوبی در نیومده و همین تازگیها کلی کشف شگفت انگیز در مورد پایین تنه شون داشتن همه جا هستن و متاسفانه دهان های هرزی هم دارند اروم وقرار رو به راحتی آب خوردن میتونن از دختر های و زن های اطراف بگیرن بدون اینکه هیچ کدوم از این زنها از جمله خودم جرات اعتراض داشته باشن .

این روزها دارم به این فکر میکنم چرا باید جایی زندگی کنم که نتونم از ترس پسری که 10 سالی از من کوچیکتره روی صندلیه استگاه بنشینم .یا با خیال راحت قدم بزنم یا ... یا... و هزار تا یا دیگه.

   + ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۱
comment نظرات ()

موقعیت

سر درگمم حسابی.

۴ سال پیش موقع انتخاب رشته باز هم سر درگم بودم  و در اخر انتخاب نادرستی داشتم .

الان هم باز تو همون موقعیت اون زمان گیر کردم، دلم میخواد دستم رو دراز کنم به سمت کسی و کمک بخوام کسی که بیشتر از  من بدونه ،بهتر فکر کنه و بازتر .اما خوب متاسفانه این فرد رو ندارم که بخوام کمکی ازش بگیرم و راهنمایی .از طرفی هم ترجیح میدم برای اولین بار هم که شده خودم به یک نتیجه ای برسم و یک راهی رو انتخاب کنم و عواقبش رو هم بپذیرم.

اما مشکل اینجاست که حالا که دارم دنبال خوبی ها و بدی ها و قوانین حاکم بر هر کدوم از رشته ها میگردم هیچ کس در هیچ مقطع و هیچ جایگاهی از هیچ کدوم از اطلاعاتی که میده مطمئن نیست .یعنی مثلا در مورد یک رشته و شرایط کارش از چند تا ادم مختلف سوال میکنم و هر کسی یک جوابی میده بی ربط به اون یکی .بعد که اعتراض میکنم میگن مثلا این قانون تا پیرار سال اجرا میشد ولی از دوسال پیش عوض شد و تبدیل شد به فلان قانون و حالا هم معلوم نیست در سال های آتی چه قدر تغییر کنه و به چه شکلی در بیاد .

اینطوری ِ که من گیر افتادم تو یک موقعیتی که هیچ دوستش ندارم و ابدا نمیدونم باید چیکار کنم :((

   + ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment نظرات ()

مرا ببوس

امشب از اون شبهاست .از اونهایی که کمی دل گرفتگی با کمی سرخوشی مخلوط شده و من زده م زیر اواز و بلند بلند مرا ببوس میخونم .

مراببوس

مرا ببوس

برای اخرین باررر

تو را خدا نگه دار

که میروم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته

گذشته بر نگشته

...

   + ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳۱
comment نظرات ()

هیچی

گاهی یک چیزی رو سینه ی ادم سنگینی میکنه و هیچ کاری از دستش بر نمیاد . هی هم صبر میکنه تا بلاخره یک روزنه ای پیدا شه و یک راه تنفسی چیزی ،اما در واقع چیزی که هست اینه که هیچی نیست . به قول ِ یک نقل قول  پر از خاطره از در انتظار گودو"

 هیچ خبری نیست . نه کسی میاد نه کسی میره . خیلی سوت و کوره

   + ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد